Monday, September 18, 2006

نوشتن چیست؟ نویسنده کیست؟


نویسنده کی ا‌ست؟ تولید کننده یا مصرف کننده ؟ سارتر نویسنده را مصرف کننده معرفی می‌کند، نه تولید کننده؛ ولو تصمیم گرفته باشد که با قلم خود به منافع جامعه خدمت کند. بنابر این تعریف، آثار نویسنده بی‌موجب و غیرضروری است، و نمی‌توان قیمتی بر آن‌ها گذاشت، ارزش تجاری آن‌ها به دل‌خواه تعیین می‌شود. در برخی از دوره‌ها به او مستمری می‌دهند و در دوره‌های دیگر سهمی از بهای فروش کتاب‌هایش را به وی می‌دهند. اما هم‌چنان‌که در فرانسه و دوران قبل از انقلاب کبیر، میان ارزش شعر و میزان مستمری درباری نسبتی نبوده است، در جامعه امروزی نیز میان اثر ذوقی و سهمی که نویسنده می‌برد، قدر مشترکی نیست. در حقیقت به نویسنده مزد نمی‌دهند، بل‌که معیشت‌اش را خوب یا بد (برحسب دوران‌های مختلف) تامین می‌کنند. سارتر می‌پذیرد که جز این‌هم ممکن نیست، چراکه فعالیت نویسنده نامفید است. اصلن به هیچ‌وجه مفید نیست، حتا گاهی مضر است که جامعه درباره خود، آگاهی حاصل کند. چراکه اساسن مفید در چارچوب جامعه‌ای متشکل و برحسب نهادهای اجتماعی و ارزش‌ها و غایات مستقر تعریف می‌شود. اگر جامعه‌ای خود را ببیند، و خصوصن اگر خود را دیده شده ببیند، به‌صرف همین امر، ارزش‌های مستقر و حکومت موجود را مورد نفی و رد و شک قرار می‌دهد. نویسنده تصویر او را به او عرضه می‌دارد و از او می‌خواهد که یا مسولیت آن‌را به گردن به‌گیرد یا خود را دگرگون سازد. و به هر حال، جامعه دگرگون می‌شود، و تعادلی را که حاصل نادانی و غفلت بود از دست می‌دهد.

به عقیده سارتر، هیچ‌کس مجبور نیست که خود را نویسنده انتخاب کند. پس آغاز کار از آزادی است، نویسنده نخست از آن‌رو نویسنده است که آزادانه طرح نوشتن را ریخته است. اما این معنی نیز درست است که، نویسنده کسی شده است که دیگران او را به عنوان نویسنده می‌شناسند، یعنی کسی که باید نوعی از تقاضاهای آن‌ها را برآورده کند و آن‌ها خواهی نه‌خواهی نوعی سمت اجتماعی به نویسنده می‌دهند. هر عملی که بخواهد در این سمت انجام دهد (از هر گونه که باشد)، باید آن‌را بر اساس شناختی که دیگران از وی دارند، انجام دهد. سارتر قبول می‌کند که ممکن است نویسنده به‌خواهد شخصیتی را که در جامعه ای مفروض به اهل قلم نسبت می‌دهند، ‌را دگرگون سازد، اما به عقیده‌ی وی، برای دگرگون ساختن آن باید نخست خود (نویسنده) در قالب آن فرو رود.

به نوشته ی سارتر، در قرن ۱۷ کسی که نوشتن را بر می‌گزید، حرفه معینی را پیشه خود می‌کرد، که دستور عمل‌هایی و قواعد و آدابی و (در سلسله مراتب مشاغل) مقامی مخصوص به خود داشت. اما در قرن ۱۸ قالب‌ها شکسته شدند، همه چیز باید از نو ساخته می‌شد، آثار ذوقی به‌جای آن‌که با کامیابی بیشتر یا کمتر و برطبق اصول مستقر پرداخته شوند، هر یک ابداعی خاص است، و به منزله تعیین تکلیفی است که نویسنده درباره ماهیت و ارزش و اهمیت ادبیات صادر می‌کند. هر اثر قواعد خاص خود را باخود می‌آورد و نیز اصولی را که این اثر ادبی باید بر حسب آن‌ها ارزیابی و داوری شود. هر اثری عزم دارد که ادبیات را به تمامی ملتزم کند و راه‌های تازه‌ای به‌روی آن بگشاید. آن‌چه نویسنده قرن ۱۸ با همتی خستگی ناپذیر در آثار خود مطالبه می‌کرد، احقاق این حق بود که تعقلی ضد تاریخ در برابر تاریخ به‌کار برد، و در این معنی، کاری که می‌کرد فقط بیان خواست‌ها و الزامات اساسی ادبیات انتزاعی بود. پروای آن نداشت که آگاهی روشن‌تری درباره طبقه اجتماعی خوانندگان خود به‌ایشان بدهد. برعکس، دعوت مبرم او از خوانندگان بورژوا آن‌ست که سرشکستگی‌ها، پیش داوری‌ها، ترس‌ها را فراموش کنند، و دعوت او از خوانندگان شریف‌زاده آن بود که از غرور طبقاتی و از امتیازات خود دست بردارند. البته در قرن ۱۷ نیز ادبیات فرانسه، نوعی وظیفه رهانندگی بر عهده داشت، اما پوشیده و تلویحی بود. اما قرن ۱۸ را عصر نیک‌بختی و بهشت نویسندگان فرانسه می‌دانند. سارتر این عصر را (با اشاره به منظومه میلتون) بهشتی می‌داند که به‌زودی بهشت گمشده شد. ادبیات در قرن هیجدهم وجدان ناآرام طبقه ممتاز جامعه بود، و در قرن ۱۹ در معرض این خطر که وجدان آرام طبقه‌ای ستمگر شود، بود. اگر نویسنده می‌توانست آن روحیه آزاد انتقادگر خود را که در قرن پیش موجب رفعت جاه و مباهات او شده بود حفظ کند، این خود چیزی می‌بود. اما خوانندگان‌اش (قرن نوزدهم فرانسه) با این امر مخالفند. بورژوازی تا زمانی که با امتیاز اشراف می‌جنگید، با منفی بافی مخرب ادبیات هم می‌ساخت، اما اینک که قدرت در دست اوست، وارد مرحله سازندگی شده است، و از ادبیات می خواهد که او را در ساختن مدد کنند.

نویسنده از بورژوا پول می‌گیرد، برای طبقه بورژوازی مهم نیست که نویسنده تحقیرش کند. چرا که این تحقیر چندان شدید نیست، چون تنها خواننده آثار نویسنده، همان طبقه است. طبقه بورژوازی به‌خوبی آگاه است که نویسنده در خفا جانب او را گرفته است. نویسنده به این طبقه نیاز دارد و آرزومند حفظ نظام موجود اجتماعی است، تا به‌تواند خود را در آن بیگانه جاودان حس کند. حاصل آن‌که نویسنده طاغی است نه انقلابی. و طبقه بورژوازی با بودن طاغیان کار خود را از پیش می‌برد. چراکه با نویسندگان هم‌دست می‌شوند، بهتر همان است که نیروهای نفی‌کننده در آیینی زیباشناسی بیهوده‌ای، در عصیان بی‌نتیجه‌ای باقی بمانند؛ اگر این نیروها آزاد باشند ممکن است که به خدمت طبقه‌های ستم‌دیده درآیند. خواننده بورژوا، حتا با قبول این‌که اثر هنری به‌هیچ دردی نمی‌خورد، باز وسیله‌ای می‌یابد تا از آن استفاده کند.

هنر بورژوازی یا وسیله است یا اصلن وجود خارجی ندارد. از دست زدن به اصول می‌پرهیزد، مبادا که این اصول از هم بپاشد و بریزد. هم‌چنین می‌ترسد که بیش از اندازه دل آدمی را بکاود، مبادا که در آن بی‌نظمی و آشفتگی بیابد. نویسنده از نظر این طبقه، نوعی کارشناس و متخصص است. اگر درباره نظام اجتماعی به تفکر بپردازد، موجب ملال و وحشت بورژوا می‌شود. بورژوا فقط از او می‌خواهد که تجربه عملی خود را درباره دل و احساسات آدمی با او در میان گذارد. پس در این دوره، هم‌چنان‌که در قرن هفدهم، ادبیات مبدل به روانشناسی می‌شود. تاجر به آزادی مشتریان‌اش بدبین است و استان‌دار به آزادی فرمان‌دار. آرزوی اینان فقط این‌است که دستورعملهای قاطعی برای اغفال کردن و مسلط شدن در اختیارشان گذاشته شود. کارفرمای بورژوا به آزادی بشر معتقد نیست، همانگونه که دانشمند به معجزه بی‌اعتقاد است. و چون بنای اخلاق بورژوا بر سودمندی است، محرک اصلی روح و روان او نیز، همان سود است. دیگر برای نویسنده امر بر این دایر نیست که اثر خود را چون دعوتی خطاب به مردمانی دارای آزادی مطلق صادر کند، بل‌که باید قوانین جبری روان خود را، برای خوانندگانی که مانند او مطیع و مجبور به قوانین روانی اند، شرح دهد.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- به‌طور خلاصه، بورژوا به معنای فرد وابسته به طبقه بورژوازی گفته می‌شود. بورژوازی صاحب ابزار کار است، و از ارزش اضافی کار پرولتاريا بهره می‌برد. پرولتاريا طبقه اجتماعی که درآمدش منحصرن از طريق کار يدی تامين می‌شود، یعنی نيروی کار خود را برای تامين زندگی می‌فروشد. مالک هيچ وسيله توليدی نيست و حاصل کارش را، در ازای مزدی که کمتر از ارزش واقعی آن است، ساخته و آماده، تحويل می‌دهد.

Posted by materialism at 20:51:41 | Permanent Link | Comments (7) |